نم نم شبهای بی پایان او | ضیاء الرحمن فاروقی

23 بازدید دیدگاه‌ها برای نم نم شبهای بی پایان او | ضیاء الرحمن فاروقی بسته هستند

نم نم شبهای بی پایان او
گریه ها از دیدگان جان او
تا غم و اندوه امت کم شود
کم نمیشد اشک سر گردان او
📿📿📿📿
هر نفس از حق عفافم خواسته
صبح ها با فکر من برخواسته
درد من اندوه دیرینش بود
شافع عقبی است و از غم کاسته
📿📿📿📿
حق نظیرش را نفرموده عیان
از زمین خسته تا هفت آسمان
زیسته در گوشه ی شهری زخاک
سمت معراجش به فوق کهکشان
📿📿📿📿
شیوه انسان مداری را نگین
او مربی او معلم او امین
حق نوشته در کنار نام او
خیر خلقی رحمت للعالمین
📿📿📿📿
قاصدک ها میفرستم سوی او
تا نسیم صبح آرد بوی او
قرن ها دورم من از عصر نبی
می تپم در اشتیاق روی او
📿📿📿📿
لا بلای خلقت ارض و سما
حق ستاید فر شأن مصطفی
می رسد روزی که با هم می شویم
بار دنیا نیست کل ماجرا
📿📿📿📿
او نمیخندد پرستو میدمد
زندگی را زلف و ابرو می دمد
در کویر سینه با یاد رخش
زمزم و گلهای شب بو میدمد
📿📿📿📿
واژه های عشق را معناست او
زندگی را جلوه ی زیباست او
او سپه سالار قوم انبیاء
امتان را شافع عقباست او
📿📿📿📿
📝 شاعر : ضیاء الرحمن فاروقی

آیا این متن سرود به شما کمک کرد؟

ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.





دیدگاهها بسته است.